کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مغلول | کلماتور
معانی کلمه : مغلول
تلفظ بین المللی :
/mˈaq1luːl/
تلفظ :
[m'aq1lu:l]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
مغلولا
مغلولاً
مغلولبه
مغلوله
ذات مغول
الحاد مغلوب
غزال ـ بز مغولی
قضیۀ هم گرایی مغلوب
کل مواد جامد محلول
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
مغلول.[ م َ ] ( ع ص ) غل نهاده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آنکه در گردن وی غل نهاده باشند. ( ناظم الاطباء ). طوق تعذیب در گردن انداخته شده. ( غیاث ). به غل کرده. بندی.بسته شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : شنید این سخن دزد مغلول و گفت تو باری ز غم چند نالی بخفت.( بوستان ).اسیر بند غمت را به لطف خویش بخوان که گر به عنف برانی کجا رود مغلول.سعدی.چون غز شوکت فارس دیدو انضمام وزیر و خواجگان و حشم ...
فرهنگ عمید
ویژگی کسی که غل و زنجیر به گردنش انداخته شده، بسته شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) کسی که غل و زنجیر به گردنش انداخته شده ، به زنجیر کشیده شده .
فرهنگ فارسی
کسی که غل وزنجیربه گردنش انداخته شده ، کسی که سخت تشنه باشد
( اسم ) ۱ - کسی که غل و زنجیر بگردن دستش بسته شده . ۲ - سخت تشنه
مترادف و متضاد
بسته، بهزنجیرکشیدهشده، زنجیری
کلمات مرتبط
مغلولا
مغلولاً
مغلولبه
مغلوله
ذات مغول
الحاد مغلوب
غزال ـ بز مغولی
قضیۀ هم گرایی مغلوب
کل مواد جامد محلول
نظرات