مغلق . [ م ُ غ َل ْ ل َ ] (ع ص ) بسته . مُغلَق : از فضل به یک حدیث او الکن بگشاید صد در مغلق را.
قطران (دیوان چ محمد نخجوانی ص 12).
و رجوع به تغلیق و مغلق شود. مغلق . [ م ِ ل َ ] (ع اِ) تیری است از تیرهای قمار یا تیر هفتم در مضعف قمار. ج ، مغالیق ، مغالق...
فرهنگ عمید
۱. دشوار، مبهم. ۲. [قدیمی] بسته شده.
فرهنگ معین
(مُ لَ ) [ ع . ] (اِمف . ) مشکل ، دشوار، غامض .
فرهنگ فارسی
بسته شده ، کلام مغلق: سخنی که فهم آن دشوارباشد، سخن پیچیده ومشکل ۱ - ( اسم ) بسته شده ( در و مانند آن ) . ۲ - ( صفت ) دشوار سخت مشکل : [ عبارت مغلق ] . بسته مغلق