مغل . [ م َ ] (اِ) به معنی خواب و استراحت باشد. (برهان )(آنندراج ) (از ناظم الاطباء). رجوع به مغلگاه شود.
مغل . [ م ُ غ َل ل ] (ع ص ، اِ) تشنه . || هر آنچه از ریع زمین و یااجرت آن به دست آید. ج ، مغلات . (از اقرب الموارد).
مغل . [ م َ ] (ع مص ) کسی را بد گفتن نزدیک کسی . (تاج المصادر بیهقی ). مغالة. (منتهی الارب ) ...
فرهنگ عمید
غله دهنده، جایی که غلۀ فراوان از آن برداشت شود.
فرهنگ معین
(مَ ) (اِ. ) استراحت و خواب .
فرهنگ فارسی
یکی از طوایف زردپوست ساکن آسیای مرکزی و شرقی که شامل قبایل بسیار بودند مانند : تاتار قنقرات قیات اویرلات ارلاد جلایر کرائیت و غیره . در اوایل قرن هفتم هجری این قوم بریاست چنگیز از قبیله قیات بر قسمت مهمی از آسیا تسلط یافت و فرزندان او بر بخشی مهم از آسیا و اروپا حکومت کردند . سلطان محمد خوارزمشاه بعد از فتوحات آسیای مرکزی بخیال تسخیر چین افتاد و چون شنید که چنگیز بلاد اویغور را تابع خویش کرده و در...