مغشی . [ م ُ غ َش ْ شا ] (ع ص ) زردوزی شده . (ناظم الاطباء).
مغشی. [ م َ شی ی ] ( ع ص ) سراسیمه و حیران. ( ناظم الاطباء ).- مغشی علیه ؛ بیهوش. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بیهوش شده. از هوش بشده. از هوش رفته. بی خویشتن. بیخود. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : ینظرون اًلیک نظر المغشی علیه من الموت . ( قرآن 20/47 ). از دست دوستان بر م...
فرهنگ عمید
سراسیمه و حیران.
فرهنگ فارسی
ناگهان گرفته شده، فروگرفته شده ، مغشی علیه: بیهوش ( اسم ) ۱ - ناگهان فرو گرفته . ۲ - ( صفت ) بیهوش . زر دوزی شده