مغتنم . [ م ُ ت َ ن ِ ] (ع ص ) غنیمت شمارنده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اغتنام شود. || دارای غنیمت و توانگر شده و دولتمند. (ناظم الاطباء).
(مُ تَ نِ) [ ع . ] (اِفا.) غنیمت گیرنده ، غنیمت شمرنده .
(مُ تَ نَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - غنیمت شمرده شده . 2 - غنیمت گرفته شده .
ارزشمند، باارزش
بازیافته، غنیمت
۱. ارزشمند، باارزش
۲. بازیافته، غنیمت