مغبون.[ م َ ] ( ع ص ) فریب خورده در خرید و فروخت و زیان رسیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). فریب خورده و فریفته شده وگول خورده و بیشتر در معامله گویند. الحدیث : المغبون لامحمود و لامأجور. ( ناظم الاطباء ). فریب خورده در بیع. ( از اقرب الموارد ). زیان دیده. زیان کشیده. زیان زده.زیانکار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : آن مرده را که کرد چنین زنده هرکس که این نداند مغبون است.ناصرخسرو.کسی کانده برد ا...
فرهنگ عمید
گول خورده در معامله، فریب خورده در خریدوفروش.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) فریب خورده در خرید و فروش .
فرهنگ فارسی
گول خورده درمعامله، فریب خورده درخریدوفروش ( اسم ) فریب خورده ( در خرید و فروش و غیره ) گول خورده : [ تو ای بازاری مغبون که طفلی را ز بی رحمی دهی دین تا یکی حبه اش زر وی حیله بستانی . ] ( سنائی . مصف . ۳۹۴ ) جمع : مغبونین .