معین . [ م ُ ] (اِخ ) نامی ازنامهای خدای تعالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
یاریکننده؛ یار؛ مددکار.
مخصوص و مقررشده؛ مشخص؛ معلوم.
۱. جاری؛ روان.
۲. آب چشمه که بر روی زمین جاری شود.
(مَ) [ ع . ] (ص .) پاک ، صاف ، جاری .
(مُ) [ ع . ] (اِفا.) یاریگر، یاری کننده .
(مُ عَ یَّ) [ ع . ] 1 - (اِمف .) مشخص گردیده ، تعیین شده . 2 - (ص .) معلوم ، مقرر.
یاریگر.
یار و یاور
(تلفظ: moein) (عربی) یاریگر ، کمک کننده ، یاور .
دستیار، مددکار، معاضد، همدست، یار
آشکار، روشن، مشخص، معلوم، مقرر، منصوب، نهاده ≠ نامعین
نشا نزد