کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه معنی-کردن | کلماتور
معانی کلمه : معنی کردن
تلفظ بین المللی :
/mˈaʔni kˈardan/
تلفظ :
[m'a?ni k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
قابل معنی کردن
معنی چیزی را پیدا کردن
معین کردن
منی کردن
افسر معین کردن
بجهت معینی راهنمایی کردن
بطور معنوی تفسیر کردن
ترتیب کارها را معین کردن
جای چیزی را معین کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
معنی کردن. [ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به عبارتی دیگر یا زبانی دیگر بدل کردن عبارتی یا زبانی را برای فهم مخاطب. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
به عبارتی دیگر یا زبانی دیگر بدل کردن عبارتی یا زبانی را برای فهم مخاطب .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
explain (فعل)تصریح کردن، روشن کردن، فهماندن، توضیح دادن، تعبیر کردن، معنی کردن، شرح دادن، با توضیح روشن کردن، مطلبی را فهماندنdefine (فعل)معین کردن، تعیین کردن، معلوم کردن، محدود کردن، مشخص کردن، متصف کردن، تعریف کردن، معنی کردنsignify (فعل)حاکی بودن از، دلالت کردن بر، معنی کردن، باشاره فهماندن، معنی بخشیدنinterpret (فعل)درک کردن، تفسیر کردن، معنی کردن، ترجمه کردن، ترجمه شفاهی کردنtranslate (فعل)ب...
کلمات مرتبط
قابل معنی کردن
معنی چیزی را پیدا کردن
معین کردن
منی کردن
افسر معین کردن
بجهت معینی راهنمایی کردن
بطور معنوی تفسیر کردن
ترتیب کارها را معین کردن
جای چیزی را معین کردن
نظرات