معنی آفرین . [ م َ ف َ ] (نف مرکب ) آفریننده ٔ معنی . مبدع معنی . آنکه معانی بکر و عالی ابداع کند : شرق و غرب اتفاق کرد بر آنک مبدع و معنی آفرین باشم .
خاقانی .
طبع معنی آفرینت درفشانی می کند آفرین وحشی به طبع درفشانت آفرین .
وحشی .
فرهنگ عمید
شاعر یا نویسندهای که معانی بکر و بدیع در شعر یا نوشتۀ خود بیاورد.