معلق زن. [ م ُ ع َل ْ ل َ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه معلق می زند و چرخ می زند. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از بازیگر و رقاص. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). دارباز و بازیگر و رقاص. ( غیاث ). طایفه ای از بازیگران که سر را به جای قدم نهاده جست می زنند... و از مواقع استعمال به معنی مطلق بازیگر و رقاص معلوم می شود خواه آدمی بود خواه غیرآدمی. ( آنندراج ) : کف در آن ساغر معلق زن چو طفل غازیان کز بلور لوریانش ط...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- کسی که معلق زند .۲ - بازیگر معرکه گیر . ۳ - رقاص . آنکه معلق می زند و چرخ می زند یا کنایه از بازیگر و رقاص .