معظم . [ م ُع َظْ ظَ ] (اِخ ) تورانشاه بن ایوب . رجوع به تورانشاه ملک المعظم شمس الدوله ... و طبقات سلاطین اسلام شود.
معظم . [ م ُ ع َظْ ظَ ] (اِخ ) تورانشاه بن ملک صالح نجم الدین ایوب . رجوع به تورانشاه ملک المعظم و اعلام زرکلی و طبقات سلاطین اسلام شود.
۱. بزرگ.
۲. [قدیمی] بیشترین قسمت چیزی.
کسی که او را بزرگ میشمارند؛ بزرگشمردهشده.
(مُ عَ ظَّ) [ ع . ] (اِمف .) بزرگ شمرده شده .
(مُ ظَ) [ ع . ] (اِ.) بزرگ ، قسمت بیشتر چیزی .
(تلفظ: moeazzam) (عربی) بزرگ داشته شده ، بزرگوار .
بزرگ، سترگ، کلان
گرانقدر، معز، بزرگوار