معدولة. [ م َ ل َ ] (ع ص ) معدوله . رجوع به معدوله شود.
( معدولة ) معدولة. [ م َ ل َ ] ( ع ص ) معدوله. رجوع به معدوله شود.معدوله. [ م َ ل َ / ل ِ ] ( ع ص ) عدول کرده شده. بازگردیده. ( ناظم الاطباء ). معدولة. || در نزد شعرا حرف عطل ، و عطل آن است که در وزن درنیاید چنانکه واو خور و خورد و هاء چه و که و سه. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).حروفی که آن را حروف مسرو...
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث معدول : ۱ - پیچیده شده . ۲ - بازگردیده عدول کرده . یا و او معدوله . و اوی که نوشته شود و تلفظ نگردد مثلا در : خواب خوان . معدوله