معترف. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) مرد مقر به گناه خود. ( آنندراج ). آن که اعتراف می کند و اقرار می نماید نادانی و گناه خویش را. ( ناظم الاطباء ). || اقرارکننده. ( غیاث ) ( آنندراج ). خستو. مقر. مُذعِن. اعتراف کننده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : و حال آنکه معترف است در صورت نعمت به احسان او و راضی است در صورت بلیه به آزمودن او. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 309 ). و همه به وحدانیت خالق و رازق خویش معترف می...