معبر. [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) آن که فریز می کند پس از یک سال گوسپند را. (ناظم الاطباء).
محل عبور گذر؛ گذرگاه.
تعبیرشده؛ خواب تعبیرشده.
کسی که تعبیر خواب میکند.
آنچه بهوسیلۀ آن از روی نهر عبور کنند؛ پل.
(مُ عَ بِّ) [ ع . ] (اِفا.) کسی که تعبیر خواب می کند.
(مَ بَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - محل عبور، گذرگاه . 2 - پُل و هر آنچه که با آن بتوان از رود عبور کرد. 3 - کِشتی . ج . معابر.
گذرگاه
گدار، گذرگاه رودخانه
تعبیرگر، خوابگزار، گزارنده
خدک، خیابان، راه، عبورگاه، گذر، گذرگاه، محلعبور
۱. خدک، خیابان، راه، عبورگاه، گذر، گذرگاه، محلعبور
۲. گدار، گذرگاه رودخانه