معبد. [م َ ب َ ] (اِخ ) رجوع به ابوخمیصه معبدبن عباد شود.
معبد.[ م ُ ع َب ْ ب ِ ] (ع ص ) عبادت کننده . (ناظم الاطباء).
معبد. [ م ُ ب َ ] (ع ص ) به بندگی گرفته شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اِعباد شود.
(مَ بَ) [ ع . ] (اِ.)جای عبادت ، پرست ش گاه . ج . معابد.
(مُ عَ بَّ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - گرامی داشته ، مکرم . 2 - راه کوفته و هموار.
هر بنایی، بهجز مسجد و کلیسا و کنیسه، با کارکرد عبادی در ابعاد و اشکال مختلف
آتشکده، خانقاه، دیر، دیمه، صومعه، عبادتخانه، عبادتگاه، کلیسا، کنیسه، هیکل
زیگورات