مع. [ م َع ع ] (ع مص ) گداخته شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)؛ مع هذاالشحم و غیره معاً؛ گداخته شد این پیه و جز آن . (ناظم الاطباء).
مع. [ م َع ع ] ( ع مص ) گداخته شدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد )؛ مع هذاالشحم و غیره معاً؛ گداخته شد این پیه و جز آن. ( ناظم الاطباء ).مع. [ م َ ع َ ] ( ع حرف اضافه ) وا. ( ترجمان القرآن ). به معنی با، و آن اسم ا...
فرهنگ عمید
با، همراه.
فرهنگ معین
(مَ عَ ) [ ع . ] (حراض . ) با، همراه .
فرهنگ فارسی
با، همراه، مع الاسف:دریغ، دردا، مع الوصف:بااین همه، بااینکه، معذلک:بااین، باوجوداین، معهذا:بااین، باوجوداین با ( همراه ) . وا به معنی با
مترادف و متضاد
با، معیت ≠ بدون، بی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مَعَ: بامعنی مَا: نیست ، نه (مانند:مَا هَـٰذَا بَشَراً:این بشر نیست)- با همه ی (مانند :ضَاقَتْ عَلَیْکُمُ ﭐلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ :زمین با همه ی فراخیش بر آنان تنگ شد) - تا وقتیکه (مانند:وَأَوْصَانِی بِـﭑلصَّلَوٰةِ وَﭐلزَّکَوٰةِ مَا دُمْتُ حَیّاً :مرا سفارش کرده به ن...معنی طَّیْرِ: پرنده (گاهی که منظور از آن جنس پرندگان باشد با آن مانند صیغه جمع برخورد می شود مانند عبارت "وَسَ...