معانی کلمه : مطعوم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. چشیده شده.
۲. آنچه خورده شود، خوردنی.
۳. مایۀ آبله.
۲. آنچه خورده شود، خوردنی.
۳. مایۀ آبله.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - چشیده شده . ۲ - خورده شده . ۳ - خوردنی ، خوراک .
فرهنگ فارسی
چشیده شده ، آنچه ورده شود، خوردنی، درعربی به معنی مایه آبله نیزمیگویند
(اسم ) ۱ - چشیده شده . ۲ - خورده شده . ۳- خوردنی خوراک : بهیچ و جه قصد هیچ جانوری نکنی و الا بمیوه افطار روانداری که اختیار مطعوم بر مطعوم نتیج. حرص جاهلان باشد و همه ناز و نعمت طلبیدن کار کاهلان بود .
(اسم ) ۱ - چشیده شده . ۲ - خورده شده . ۳- خوردنی خوراک : بهیچ و جه قصد هیچ جانوری نکنی و الا بمیوه افطار روانداری که اختیار مطعوم بر مطعوم نتیج. حرص جاهلان باشد و همه ناز و نعمت طلبیدن کار کاهلان بود .
