مطبقه . [ م ُ ب ِ ق َ / ق ِ ] (ع ص ) تب دایم که در شبانه روز پیوسته باشد و خنک نگردد. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول ماده ٔ قبل شود.
مطبقة. [ م ُ طَب ْ ب ِ ق َ ] (ع ص ) سحابة مطبقة؛ ابر که باران آن همه جا رسیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد). ابری که همه ٔ آسمان بپوشد...
فرهنگ عمید
تب شدیدی که یک روز به طور مداوم ادامه دارد.
فرهنگ فارسی
تب شدیدکه شبانه روزقطع نشود، بیماری حصبه که تب سخت وشدیددارد( اسم ) مونث مطبق . یاتب ( حمی ) مطبقه . تب دموی لازم است و بر دو نوع است : یکی آنکه از عفونت خون در عروق و خارج آنها پدید آید و دیگری بغیر عفونت خون را گرم کند و بغلیان آرد توضیح بعضی آن را حصبه دانستهاند . براون در ترجم. چهارمقال. نظامی ( مقال. چهارم : طب ) مطبقه را به اینفلماتوری فور ترجمه کرده و در حاشیه گوید : شاید بتوان آنرا به رمیت...