مطالع.[ م َ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ مطلع. (آنندراج ) (غیاث ) (ناظم الاطباء) : و از مشارق ممالک و مطالع مسالک او شموس انصاف و... را طلوع داد. (سندبادنامه ص 8). به مهر خاتم دل در اصابعالرحمن به مهر خاتم وحی از مطالعالاعراب .
خاقانی .
و رجوع به مطلع شود. مطالع. [ م...
فرهنگ عمید
مطلع#NAME?
= مطلع
فرهنگ معین
(مَ لِ عِ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ مطلع .
فرهنگ فارسی
جمع مطلع ( اسم ) جمع مطلع : ناگاه بخت خفته بیدار گشت و طلوع کوکب سعدی از افق مطالعم روی نمود . واقف و هوشمند و آگاه آنکه مطالعه کند .