مضیع. [ م ُ ] (ع ص ) رجل مضیع؛ مرد بسیارضیعه . (منتهی الارب ). مرد بسیارضیعه ؛ یعنی دارای آب و زمین بسیار. || کسی که ضایع میکند و تلف مینماید وآنکه بی بهره میکند و باطل میسازد. (ناظم الاطباء).
مضیع. [ م ُ ض َی ْ ی ِ ] (ع ص ) ضایع و هلاک کننده . (منتهی الارب ). ضایعکننده . (غیاث ) (آنندراج ). ضایعکننده و هلاک نماینده . (ناظم الاطباء). و رجوع به مضیاع شود. |...
فرهنگ عمید
ضایع کننده، تباه سازنده.
فرهنگ معین
(مُ ضَ یَّ ) [ ع . ] (اِمف . )ضایع کرده شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - ضایع کننده تباه سازنده . ۲- تلف کنند. وقت اهمال کار .