مضجع. [ م َ ج َ ] ( ع اِ ) جای بر پهلو خوابیدن و خوابگاه. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ). خوابگاه. ( آنندراج ) ( دهار )( ترجمان جرجانی ). ج ، مضاجع. ( اقرب الموارد ) ( محیطالمحیط ) : روز، مضجع و مسکن بر گل مرغزار و شب مبیت و مقیل بر سنبل کوهسار. ( سندبادنامه ص 121 ).ظل ذلت نفسه خوش مضجع است مستعد آن صفا را مهجع است.مولوی.نه چون... گوسفندانم که مجمع و مضجع...
فرهنگ عمید
خوابگاه، آرامگاه.
فرهنگ معین
(مَ جَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - خوابگاه ، جای خفتن . ۲ - قبر، آرامگاه . ج . مضاجع .
فرهنگ فارسی
خوابگاه
خوابگاه، آرامگاه، مضاجع جمع ( اسم ) ۱ - خوابگاه : ... نه چون گله و رم. گوسفندانم که مجمع ومضجع بیک جای دارند . .. ۲ - قبر آرامگاه جمع : مضاجع .