مصغر. [ م ُ ص َغ ْ غ َ ] (ع ص )تصغیرشده . کوچک کرده شده . کوچک کرده . خردشده . کوچک شده .(یادداشت مؤلف ). || (اصطلاح صرف ) به صورت مصغر درآمده . تصغیر شده . کلمه ای که با تغییر حرکات و افزودن حرف یا حروفی به صورت تصغیر درآید مانند حسین که مصغر حسن است و رُجَیل که مصغر رجل است در عربی ، و کوچه و ...
فرهنگ عمید
۱. (ادبی ) در دستور زبان، کلمه ای که علامت تصغیر (ک، چه، و ) به آن افزوده باشند، مانندِ پسرک، دریاچه، دخترو. ۲. [قدیمی] تصغیرشده، کوچک شده.
فرهنگ معین
(مُ صَ غَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) تصغیر شده ، کوچک شده .
فرهنگ فارسی
تصغیرشده، کوچک شده، دردستورزبان فارسی اسمی رامیگویندکه علامت تصغیر(ک، چه، و )به آن افزوده باشندمثل پسرک، دریاچه، دخترو( اسم ) ۱ - کوچک شده تصغیر شده ۲- کلمهایست کهاصلا بر خردی و کوچکی دلالت کند : پسرک باغچه و گاه برای تحقیر آید : مردک زنک و گاه برای ترحم : طفلک و گاه برای عزت و احترام : مامک . نشانه های تصغیر سه است : ۱- ک : باغک مردک مرغک . توضیح ۱ درتداول گاه برای تحقیر بعد از کاف ( که بصورت - ه...
دانشنامه عمومی
مصغر (دستور زبان). مُصَغَّر، واژه ای است با استفاده از ترکیبی دستوری دالّ بر خُردی و کوچکی اسم است؛ مانند اتاقک، طفلک، کتابچه و بازارچه). این ترکیب دستوری معمولاً با چسباندن پسوندی به اسم ساخته می شود. به این پسوند «علامت تصغیر» می گویند.ـچه: باغ، باغچه؛ـَک: اتاق، اتاقک؛ـیزه: رنگ، رنگیزه؛ـیژه: نای، نایژه.علامت های تصغیر در فارسی عبارتند از:wiki: مصغر (دستور زبان)...