مصداق. [ م ِ ] ( ع اِ ) آلت صدق چیزی. ( ناظم الاطباء ). آلة صدق. ( منتهی الارب ) ( غیاث ) ( آنندراج ). چیزی که صدق دیگری از او دریافت شود. نمونه. ( یادداشت مؤلف ). || گواه. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث ) ( آنندراج ). حجت. آثار چیزی که دلیل راستی باشد. گواه راستی. دلیل راستی سخن. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث ) ( آنندراج ). شاهد. آنچه بر راستی آن دلالت کند. ( از تعریفات جرجانی ). || گواهی ( غیاث ) ( آنندراج ...
فرهنگ عمید
کسی یا چیزی که شاهد صدق و راست گفتن شخص باشد، گواه، گواهی، دلیل راستی سخن.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - دلیل راستی سخن . ۲ - چیزی که دلیل راستی کسی باشد. ۳ - آن چه که منطبق بر امری گردد.
فرهنگ فارسی
پدیدهای در جهان خارج اعم از شیء، وضعیت، رویداد و مانند آن که عبارت زبانی به آن اشاره دارد
کسی یاچیزی که شاهدصدق وراست گفتن شخص باشد، گواه وگواهی ودلیل راستی سخن(اسم ) ۱- چیزی که دلیل راستی کسی باشد گواه راستی . ۲ - دلیل راستی سخن مثال شاهد . ۳- آنچه که منطبق بر امری گردد : بساقالی که از بازیچه برخاست چو اختر میگذشت آن قال شدر است . مصداق حال خواج. مذکور گشت . ( عالم آرا ) ۴ - موجودی خارجی ک...
مترادف و متضاد
مورد ≠ مفهوم
شاهد، گواه، مثال
۱. مورد ۲. شاهد، گواه، مثال ≠ مفهوم
فرهنگستان زبان و ادب
{referent, reference} [زبان شناسی] پدیده ای در جهان خارج اعم از شیء، وضعیت، رویداد و مانند آن که عبارت زبانی به آن اشاره دارد