کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مصافحه-کردن | کلماتور
معانی کلمه : مصافحه کردن
تلفظ بین المللی :
/mˌosɑfˈeheː kˈardan/
تلفظ :
[m,osAf'ehe: k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
با پول مصالحه کردن
مصالحه کردن
مرافعه کردن
مصافحه
اوگسبورگ مصالحه
مال المصالحه
مسافحه
مصافح
مصافح الملائکه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مصافحه کردن. [ م ُ ف َ / ف ِ ح َ / ح ِ ] ( مص مرکب ) مصافحت. تصافح. دست دادن در هنگام ملاقات. ( از یادداشت مؤلف ). دست یکدیگر را گرفتن برای اظهار دوستی : در وقت مصافحه آن درویش تاتکنی را مصافحه نکردند. ( انیس الطالبین ص 135 ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دست یکدیگر را گرفتن برای اظهار دوستی .
کلمات مرتبط
با پول مصالحه کردن
مصالحه کردن
مرافعه کردن
مصافحه
اوگسبورگ مصالحه
مال المصالحه
مسافحه
مصافح
مصافح الملائکه
نظرات