مصادف. [ م ُ دِ ] ( ع ص ) آنکه می یابد کسی را و ملاقات می کند. ( ناظم الاطباء ). یابنده و بیننده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). روبروشونده. برخوردکننده. راست آینده با کسی در راهی.- مصادف شدن ؛ دیدار کردن. به هم رسیدن. برخورد کردن. روبرو شدن. با هم ملاقات و دیدار کردن. ( از ناظم الاطباء ). دچار خوردن.- || ناگهان یافتن. ( ناظم الاطباء ).- || تصادف کردن. مصادف آمدن. برخورد کردن. برخوردن. تلاقی کردن در...
فرهنگ عمید
کسی یا چیزی که با دیگری روبه رو شود و برخورد کند، برخورد کننده، به هم رسیده، به هم برخورده.
برخوردکننده، کسی یاچیزی که بادیگری روبروشودوبرخوردکند، بهم رسیده وبهم برخورده ( اسم ) روبرو شونده برخورد کننده جمع : مصادفین . آنکه می یابد کسی را و ملاقات می کند یابنده و بیننده .