معانی کلمه : مصاحبه
لغت نامه دهخدا
مصاحبة. [ م ُ ح ِ ب َ ] (ع ص ) تأنیث مصاحب . دوست و رفیق زن . (ناظم الاطباء). و رجوع به مصاحب شود.
فرهنگ عمید
۱. با کسی صحبت داشتن.
۲. هم صحبتی، همدمی.
۳. (اسم ) جلسه ای رسمی که در آن شخصی به پرسش هایی که از او می شود پاسخ می دهد.
۲. هم صحبتی، همدمی.
۳. (اسم ) جلسه ای رسمی که در آن شخصی به پرسش هایی که از او می شود پاسخ می دهد.
فرهنگ معین
(مُ حَ بَ یا بِ ) [ ع . مصاحبة ] نک مصاحبت . ، ~ مطبوعاتی ، رادیویی ، تلویزیونی : گفت و گو با شخصیت سیاسی ، فرهنگی ، ادبی ، علمی یا هر کس دیگر به منظور پخش از رادیو و تلویزیون یا درج در مطبوعات .
فرهنگ فارسی
گفتوگویی میان مصاحبهگر و مصاحبهشونده برای جمعآوری اطلاعات، بهمنظور تحقیق یا درمان
صاحبت: باکسی صحبت داشتن، باکسی یاروهمدم شدن ، همدمی
۱- ( مصدر ) هم صحبت شدن با کسی ۲- ( اسم ) هم صحبتی همدمی . ۴- گفتگو با رجلی سیاسی علمی یا ادبی . یا مصاحب. مطبوعاتی . گفتگوی رجلی سیاسی یا اداری بانمایندگان مطبوعات .
مصاحبت با کسی صحبت کردن
۱- ( مصدر ) هم صحبت شدن با کسی ۲- ( اسم ) هم صحبتی همدمی . ۴- گفتگو با رجلی سیاسی علمی یا ادبی . یا مصاحب. مطبوعاتی . گفتگوی رجلی سیاسی یا اداری بانمایندگان مطبوعات .
مصاحبت با کسی صحبت کردن
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
صحبت، گفتگو
مصاحبت، همصحبتی
۱. صحبت، گفتگو
۲. مصاحبت، همصحبتی
فرهنگ فارسی ساره
گفتگو
فرهنگستان زبان و ادب
{interview} [روان شناسی] گفت وگویی میان مصاحبه گر و مصاحبه شونده برای جمع آوری اطلاعات، به منظور تحقیق یا درمان
