مشکوک. [ م َ ] ( ع ص ) گمان کرده شده در کار. ( آنندراج ). گمان کرده شده و مبهم. و در گمان و محتمل و غیریقین و غیرمعلوم و غیرمحقق و شبهه دارو احتمالی. ( ناظم الاطباء ). چیزی که درباره آن شک کنند. گمان کرده شده. چون لفظ شک مصدر لازم است باید اسم مفعولش با حرف جر «مشکوک فیه » آید، اما در فارسی بدون حرف جر هم استعمال شود. ( از فرهنگ نظام ). در تداول فارسی گاهی بجای «شاک » ( اسم فاعل ) استعمال گردد.- م...
فرهنگ عمید
آن که یا آنچه در مورد آن به گمان بیفتند، مبهم، چیزی که دربارۀ آن شک پیدا شده، آنچه مورد شک باشد.
گمان کرده شده ومبهم، چیزی که درباره آن شک پیداشده، آنچه موردشک باشد ( اسم ) چیزی که دربار. آن شک کنند گمان کرده شده . توضیح ۱ - چون لفظ شک مصدر لازم است باید اسم مفعولش با حرف جر ( مشکوک فیه ) آید اماد در فارسی بدون حرف جرهم استعمال شود . توضیح ۲ در تداول فارسی گاه بخطا بجای شاک استعمال گردد : من باین مرد مشکوکم .
[ویکی فقه] مشکوک، مکلف به یا تکلیف متعلق شک است.مشکوک، در اصطلاح اصولی، یعنی آن چه که شک اصولی (شک و ظن غیر معتبر) به آن تعلق گرفته است. به طور کلی، در بحث اصول عملی، برای مشکوک تقسیماتی آورده شده است؛ در یک نگاه، مشکوک، یا اصل تکلیف است یا مکلف به، و در نگاه دیگر، مشکوک، حکم کلی، یا حکم جزئی و یا مصداق خارجی است.از هر یک از این اقسام، در اصول، با عنوان شک در تکلیف ، شک در مکلف به و یا شبهه حکمی ،...
فرهنگ فارسی ساره
گمان انگیز، گمانیک، بدگمان
واژه نامه بختیاریکا
دو بِشَک؛ مَشَک؛ دل به دوچین مندن ( دل دو به چین مندن )