مشوقة. [ م َ ق َ ] (ع ص ) مشک ایستاده به دیوار. (منتهی الارب ): قربة مشوقة؛ خیک ایستاده به دیوار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
( مشوقة ) مشوقة. [ م َ ق َ ] ( ع ص ) مشک ایستاده به دیوار. ( منتهی الارب ): قربة مشوقة؛ خیک ایستاده به دیوار. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).