مشقت . [ م َ ش َق ْ ق َ ] (ع اِمص ، اِ) سختی . دشواری . تعب . رنج . ج ، مشقات . (یادداشت دهخدا). زحمت و مرارت و محنت و کفا و رنج و آزار و جهد و کوشش و درد و اندوه و آسیب و نکبت ومصیبت و سختی و بدبختی . (ناظم الاطباء) : تنت گور است و پا الحد دلت تابوت و جان مرده فراغت روضه ٔ خرم مشقت دوزخ نیران . ناصرخسرو.چه مضرت آن هم به احکام شریعت پیوندد و هم خواص و عوام امت در این به رنج و مشقت کلی افتد. (کلیله...
سخت شدن امری ، سختی، رنج، محنت، مشاق و مشقات جمع (اسم ) سختی دشواری رنج . یا با(به ) مشقت . بازحمت . یا با ( به ) هزار مشقت . بازحمت زیاد : و چون اسکندر تنها نیم جانی بهزار مشقت بیرون برده وبنوعی ناپدید گشت که دیگر اثری ازو پیدا نشد .