مشت زدن. [ م ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) با مجموع انگشتان گره کرده به کف دست ، ضربه زدن. ضربه زدن با مجموع انگشتان گره کرده با کف. زخم زدن با انگشتان گره کرده. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : همی نیارد نان و همی نخرد گوشت زند به رویم مشت و زند به پشتم گاژ.قریعالدهر.شاهزاده خیز کرد و مشتی بر دهان اسب زد. ( سمک عیار ج 1 ص 42 ).پنجه با ساعد سیمین نه به عقل افکندیم غایت جهل بود مشت زدن سندان را.سعدی.تا ب...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - با مشت زدن کسی یا حیوانی را : شاهزاده خیز کرد ومشتی بردهان اسب زد و هر دو گوش آن اسب را بگرفت . ۲ - بوکس بازی کردن .
مترادف و متضاد
box (فعل)بوکس بازی کردن، در جعبه محصور کردن، مشت زدن، مشت بازی کردن، در قاب یا چهارچوب گذاشتنfist (فعل)مشت زدن، با مشت گرفتنknuckle (فعل)تسلیم شدن، مشت زدن...