مش. [ م َش ش ] ( ع مص ) دست به چیزی در مالیدن تا پاکیزه شود و چربش آن زائل گردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از محیط المحیط ) ( از اقرب الموارد ). دست در چیزی درشت مالیدن تا چربش از آن شود. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). چیز خشن و درشت مالیدن بر دست خود تا پاک کند آن را و چربی آن زایل گرداندن. ( از ناظم الاطباء ). || درآمیختن و سودن چیزی را چندانکه گداخته شود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج...
فرهنگ فارسی
۱- اهل مشهد مشهدی . ۲ - داش مشدی دست بچیزی مالیدن تا پاکیزه شود و چربش از آن زائل گردد
دانشنامه عمومی
(روستای خلار، استان فارس) [فعل نهی، دوم شخص مفرد] مَشُ، مَشو؛ نرو! (گویش خلاری مرکب از بستکی و لاری و پهلوی است. این روستا در دو منزلی شمال غرب شیراز قرار دارد.)
مش ممکن است یکی از موارد زیر باشد:مش (رنگ مو)، نوعی تغییر رنگ مومش (فیلم)، فیلم رابرت آلتمنمشهدی (پیشوند نام)مش (توری)، واحدهای تشکیل دهنده یک شبکه توری شکلمش (ترانه)، ترانه ای استودیویی اثر امینمwiki: رابرت آلتمن ساخته شده به سال ۱...
گویش مازنی
۱گوسفند ماده ۲گوسفند چند ساله
/mesh/ گوسفند ماده - گوسفند چند ساله
واژه نامه بختیاریکا
( مَش * ) جا افتاده؛ سفت وکم آب ( مَش ) ( ال ) ؛ پیشوندی مذهبی به معنی مشهدی