معانی کلمه : مسعود
لغت نامه دهخدا
مسعود. [ م َ ] (اِخ ) ابن قلج ارسلان . رجوع به مسعود سلجوقی شود.
مسعود. [ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم غزنوی . رجوع به مسعود غزنوی شود.
مسعود. [ م َ ] (اِخ )ابن اوس بن اصرم . رجوع به ابومحمد (مسعود...) شود.
فرهنگ عمید
سعادتمند، نیک بخت.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) نیکبخت ، خجسته ، فرخنده .
فرهنگ فارسی
لبنانی .
سعادتمند، نیک ب ت، مساعید جمع
۱ - ( صفت ) نیکبخت سعادتمند : هر چه گیری پیش یارب . در صلاح جزو و کل اولش مسعود باد و آخرش محمود باد . ( وحشی بافقی ) ۲- ( اسم ) نامی است از نامهای مردان .
ابن حارثه شیبانی
سعادتمند، نیک ب ت، مساعید جمع
۱ - ( صفت ) نیکبخت سعادتمند : هر چه گیری پیش یارب . در صلاح جزو و کل اولش مسعود باد و آخرش محمود باد . ( وحشی بافقی ) ۲- ( اسم ) نامی است از نامهای مردان .
ابن حارثه شیبانی
دانشنامه عمومی
نیک
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: maseud) (عربی) مبارک ، خجسته ؛ (در قدیم) نیک بخت ، سعادتمند ؛
مترادف و متضاد
مبارک، خجسته، میمون، همایون
خوشبخت، سعادتمند، نیکبخت ≠ نامیمون، نامبارک
۱. خوشبخت، سعادتمند، نیکبخت
۲. مبارک، خجسته، میمون، همایون ≠ نامیمون، نامبارک
