مسرور. [ م َ ] (اِخ ) مکنی به ابوعبدالرحمان . رجوع به ابوعبدالرحمان شود.
مسرور. [ م َ] (اِخ ) ابن محمد طالقانی ، مکنی به ابوالفضل . از شعرای دوره ٔ آل سبکتکین بود که برخی از اشعار او را عوفی نقل کرده است . رجوع به لباب الالباب ج 2 ص 42 شود....
فرهنگ عمید
شاد، شادمان، خوشحال.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) شادمان ، خوشحال .
فرهنگ فارسی
شادمان
شاد، شادمان، خوشحال ۱ - ( اسم ) شاد شده خوشحال گردیده ۲ - ( صفت ) شاد خوشحال شادمان : رای پیرش چون غم کار ممالک میخورد دایم از بخت جوان مسرورعین الملک باد . ( لباب الالباب ) ابن محمد طالقانی