مستوجب. [ م ُ ت َ ج ِ] ( ع ص ) لازم و واجب دارنده. ( از اقرب الموارد ). موجب. سبب. باعث. جهت. سزاوار و لایق. ( غیاث ) ( آنندراج ).مستحق چیزی. ( از اقرب الموارد ). شایسته. زیبنده. برازنده. جدیر. قابل. درخور : برسد به شما خانیان آنچه مستوجب آنید. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 326 ). سپس گفت [ حسنک ] من خطا کرده ام و مستوجب هر عقوبت هستم. ( تاریخ بیهقی ص 182 ). گفت من مستوجب هر عقوبت هستم... لیکن... خواجه م...
فرهنگ عمید
۱. مستلزم، ایجاب کننده. ۲. سزاوار.
فرهنگ معین
(مُ جِ ) [ ع . ] (اِفا. ) لایق ، سزاوار.
فرهنگ فارسی
سزاوارشونده، سزاوار ۱- (اسم ) سزاوار مستحق : مستحق نکال و تعذیب و مستوجب تشدید و تادیب ... . جمع : مستوجبین .