مستنظر. [ م ُ ت َ ظَ ] (ع اِ) جایگاه نظاره کردن : اندیشه نردبان کند از وهم و برشود از منظر سپهر به مستنظر سخاش .
خاقانی .
مستنظر. [ م ُ ت َ ظِ ] (ع ص ) مهلت خواهنده و آنکه مهلت می خواهد. (ناظم الاطباء). || درخواست کننده ٔ «نظرة» از کسی . (از اقرب الموارد). رجوع به نظرة شود. || منتظرشونده کسی را. (از ...