معانی کلمه : مستطاب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پاک و پاکیزه.
۲. عنوان محترمانه در خطاب به شخص.
۳. خوشایند، شایسته: کتاب مستطاب.
۲. عنوان محترمانه در خطاب به شخص.
۳. خوشایند، شایسته: کتاب مستطاب.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِمف . ) خوش و نیکو، پسندیده .
فرهنگ فارسی
شایسته، درخور
پاک و پاکیزه، پاک آمده، خوش آمده
۱- (اسم ) پاک یافته شده. ۲- خوش آمده . ۳- (صفت ) پاک پاکیزه .یا جناب مستطاب .. در عنوان بزرگی برای احترام گویند و نویسند .
۱- (اسم ) پاک یافته شده. ۲- خوش آمده . ۳- (صفت ) پاک پاکیزه .یا جناب مستطاب .. در عنوان بزرگی برای احترام گویند و نویسند .
مترادف و متضاد
شایسته، درخور
پاک، پاکیزه، منزه، طیب
۱. پاک، پاکیزه، منزه، طیب
۲. شایسته، درخور
