مستحق. [ م ُ ت َ ح ِق ق ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استحقاق. رجوع به استحقاق شود. سزاوارشونده. ( آنندراج ). مستوجب. ( اقرب الموارد ). سزاوار. لایق. شایسته. درخور. ارزانی : بود پادشا مستحق تر کسی که دارد نگه چیز و دارد بسی.ابوشکور.ای دل تو نیز مستحق صد عقوبتی گر غم خوری سزد که به غم هم تو حقوری.فرخی.که مستحق تر از او ملک را و شاهی راز جمله همه شاهان تازی و دهقان.فرخی.من بنده را زبان شکر این نعمت نیست و ...