مستحضر. [ م ُ ت َ ض ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استحضار. دواننده . (آنندراج ) (اقرب الموارد). || بخود بازآینده . (آنندراج ). رجوع به استحضار شود.
مستحضر. [ م ُ ت َ ض ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استحضار. دواننده. ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || بخود بازآینده. ( آنندراج ). رجوع به استحضار شود.مستحضر. [ م ُ ت َ ض َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استحضار. حا...
فرهنگ عمید
آگاه، مطلع.
فرهنگ معین
(مُ تَ ض ) [ ع . ] (اِفا. ) آگاه ، مطلع .
فرهنگ فارسی
حاضرکننده، آماده کننده، به حضورخواهنده ، آگاه وباخبر ( اسم ) ۱ - حاضرکرده آماده . ۲- حاصل شده . ۳- بیاد دارند بیاد آورنده . ۴ - آگاهی یافته آگاه شده مطلع : علتش آن بود کزاخلاق ناپاکان ری و ملت پاک خراسان هیچ مستحضرنبود . ( بهار ) دواننده