مستجاب. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استجابة. پاسخ داده شده. جواب داده شده. ( اقرب الموارد )( از غیاث ). رجوع به استجابة شود. || پذیرفته شده دعا و برآورده شده حاجت. ( اقرب الموارد ). قبول کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). مقبول. پذیرفته. انجام یافته. برآورده. درگیر شده. روا. برآمده : ایزد دعای سوختگان را بود مجیب پس چون دعای دشمن تو نیست مستجاب.معزی.بر فلک بایدشدن از راه پندای برادر چون دع...
فرهنگ عمید
برآورده شده، اجابت شده، به اجابت رسیده، قبول شده.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِمف . ) به اجابت رسیده .
فرهنگ فارسی
جواب داده شده، اجابت شده، به اجابت رسیده، قبول شده ، مستجاب الدعوه: کسی که دعایش اجابت شود ( اسم ) اجابت شده ( دعا خواهش ) پذیرفته مقبول : واو ( گرشاسب ) رادعا مستجاب بود .