مستبد. [ م ُ ت َ ب ِدد ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استبداد. رجوع به استبداد شود. به خودی خود به کاری ایستاده ومتفردشده. ( منتهی الارب ). تنها به کاری استاده شونده.( غیاث ) ( آنندراج ). || کسی که هرگاه چیزی را شروع کند تا پایان دادن آن ، دست بردار نباشد. ( اقرب الموارد ) : امیرک آن فیلان را به ناصرالدین فرستاد و بدان خدمت بدو تقرب جست و چنان فرا نمود که در آن خدمت مستبد است. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 1...
فرهنگ عمید
کسی که که کاری را به رٲی خود و بدون مشورت دیگران انجام بدهد، خود رٲی، خودسر.
فرهنگ معین
(مُ تَ بِ دّ ) [ ع . ] (اِفا. ) خودسر، خودرأی .
فرهنگ فارسی
کسی که با استبداد حکومت میکند
خودرای، خودسر، کسی که کاری رابه رای خودوبدون مشورت دیگران انجام بدهد ( اسم ) ۱- کسی که کارها راباراد. خود و بدون مشورت با دیگران انجام دهد جمع : مستبدین . یا مستد برای . آنکه برای خود و بی مشورت دیگران عمل کند. ۲ - کسی که طرفدار حکومت استبداد و مخالف مشروطه و جمهوری است .