مسبب . [ م ُ س َب ْ ب َ ] (ع ص ، اِ) نعت مفعولی از مصدر تسبیب . رجوع به تسبیب شود. نتیجه ٔ سبب . مقابل سبب . معلول . معلوله . علیل . معلل . معلله . اثر. || آنکه او را بسیار دشنام دهند. (منتهی الارب ).
سببشده.
سببشونده؛ سببساز؛ باعث؛ علت.
صفت
وسیلهساز
باعث، سبب، علت، محرک، موجب، واسطه
۱. باعث، سبب، علت، محرک، موجب، واسطه
۲. وسیلهساز