مساهلت . [ م ُ هََ ل َ ] (ع مص )مساهلة. مساهله . آسان گرفتن و سهل پنداشتن و نیز به معنی سستی کردن . (غیاث ). مسامحه و سهل انگاری و سستی . (ناظم الاطباء). آسان گزاری . آسانی کردن با کسی . آسان گرفتن . آسان گیری . مسامحت . تسامح . مسامحه . و رجوع به مساهلة شود : و در شمار هر که با وی مساهلت رود. (تاریخ بیهقی ص 123). امیرمنوچهر جز به مدارات و مساهلت چاره ندید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 371).- مساهلت کرد...
فرهنگ عمید
با نرمی و آسانی رفتار کردن.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) بنرمی و آسانی رفتارکردن سهل انگاری کردن . ۲ - ( اسم ) سهل انگاری آسان گیری .