مسامحت . [ م ُ م َ ح َ ] (ع مص ) مسامحة. مسامحه . با هم کار آسان گرفتن ، و گاهی تجرید کرده به معنی آسان کردن کار کسی و آشتی و آسانی کردن و سهل گرفتن و نیز چیزی را سهل پنداشته توجه به آن نکردن ، مشتق از سمح که به معنی جوانمردی و آسان گرفتن است . (غیاث ). گذشت کردن . ندیده گرفتن . تسامح . رفق . رخصت . احسان . رجوع به مسامحة و مسامحه شود : چاره ندیدند که با او به مصالحت گرایند و به اجرت کشتی مسامحت ن...
فرهنگ عمید
۱. اهمال، کوتاهی. ۲. گذشت، ملاحظه کردن.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) بنرمی رفتار کردن مدارا کردن . ۲ - بتاخیر انداختن کاری را کوتاهی کردن . ۳ - ( اسم ) نرمی مدارا . ۴ - کوتاهی اهمال . با هم کار آسان گرفتن