مسافت . [ م َ ف َ ] (ع اِ) مسافة. بعد و دوری و فاصله . (ناظم الاطباء). و رجوع به مسافة شود. || یک جزء از راه و یا مسافرت و مقداری از امتداد راه . (ناظم الاطباء). دوری نقطه ای از نقطه ٔ دیگر. فاصله ٔ بین دو مکان . دوری . بعد راه . دوری راه . دوری میان دو منزل . بَون . جلجلة : مسافتی دور نشان میدهند. (کلیله و دمنه ). مسعود شب را بر ماده پیلی تیزرو نشسته با لشکری جریده روی به طوس نهاد. میانشان بیست و...
فرهنگ عمید
فاصلۀ بین دو مکان.
فرهنگ معین
(مَ فَ ) [ ع . مسافة ] (اِ. ) بُعد، فاصله .
فرهنگ فارسی
دوری، درازی راه، فاصله بین دومکان ( اسم ) دوری نقطه ای از نقط. دیگر فاصل. بین دو مکان جمع : مسافات . یا بعد مسافت . دوری راه : مسعود شب را بر ماده پیلی تیزرو نشسته با لشکری جریده روی بطوس نهاد میانشان بیست و پنج فرسنگ بعد مسافت بود . یا قطع مسافت . طی طریق راه سپردن : وگفت : ای رکابدار . غرض من از این قطع مسافت آن بود ...