مزیف . [ م ُ زَی ْ ی َ ] (ع ص ) درهم ناسره و ناروان گشته . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || مردود و باطل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : عبارتی چند مزیف از طامات صوفیان بگرفته اند. (کیمیای سعادت ). و چون علاءالدین کودک بود... و در مذهب مزیف و طریقت...
فرهنگ عمید
۱. ناسره، ناخالص. ۲. [مجاز] باطل.
فرهنگ فارسی
(اسم ) سک. رد شده بجهت ناسره بودن آن درهم ناسره نبهره : ... و بنهر. احوال مزیف را سره انگاشت .