معانی کلمه : مزیر
لغت نامه دهخدا
مزئر. [ م ُ ءِ ] ( ع ص ) شیر غران. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). زائر. زئر. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
افزون و اندک
گویش مازنی
۱مزدور ۲کارگر فصلی ۳نوکر
/mezzir/ مزدور - کارگر فصلی ۳نوکر
واژه نامه بختیاریکا
( مُزیر * ) شاگرد دکان دار
