مزد.[ م َ ] (ع اِ) سرما. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یقال : مارأینا مزداً فی هذا العام ؛ أی برداً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || نوعی از گائیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
نصیب
نصیب
کارمزد، کمیسیون
جزا، عوض، مکافات
حقالعمل، حقالقدم، دسترنج، کرایه
اجر، اجرت، بهره، پاداش، پاداشن، ثواب
۱. اجر، اجرت، بهره، پاداش، پاداشن، ثواب
۲. حقالعمل، حقالقدم، دسترنج، کرایه
۳. کارمزد، کمیسیون
۴. جزا، عوض، مکافات
۵. نصیب