مرکزیت . [ م َ ک َ زی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) مرکزیة. مرکز بودن . تمرکز.
مرکزیت. [ م َ ک َ زی ی َ ] ( ع مص جعلی ، اِمص ) مرکزیة. مرکز بودن. تمرکز. مرکزیة. [ م َ ک َ زی ی َ ] ( ع ص نسبی ) مؤنث مرکزی. منسوب به مرکز. رجوع به مرکز و مرکزی شود.
فرهنگ معین
(مَ کَ یَّ ) [ ازع . ] (مص جع . ) ۱ - مرکز بودن . ۲ - تمرکز و تجمع امور در یک محل .
فرهنگ فارسی
۱ - مرکز بودن . ۲ - تمرکز وتجمع امور در یک محل یک شخص یک گروه .
دانشنامه عمومی
در نظریه گراف و نظریه شبکه، شاخص های مرکزیت رأس های مهم درون گراف را شناسایی می کنند. کاربردهای آن ها شامل شناسایی تأثیرگذارترین فرد در یک شبکه اجتماعی، گره های تأثیرگذار در اینترنت یا شبکه های شهری یا شیوع بیماری ها است.فاصله در گرافwiki: مرکزیت...