مرمی . [ م ِ ما ] (ع اِ) وسیله ای که بدان تیراندازی کنند. ج ، مَرامی . (از اقرب الموارد).
مرمی . [ م َ می ی ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رمی و رمایة. رجوع به رمی و رمایة شود. افکنده شده . افکنده . انداخته . انداخته شده . پرتاب شده . گشاد داده .
مرمی . [ م َ ما ] (ع مص ) مصدر میمی از رمی و رمایة. (از اقرب الموارد). ر...
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) پرتاب شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) انداخته شده پرتاب شده ( تیر و جز آن ) . وسیله ای که بدان تیر اندازی کنند