مرطومة. [ م َ م َ ] (ع ص ) تأنیث مرطوم ، نعت مفعولی از رطم .رجوع به رطم و مرطون شود: امراءة مرطومة؛ زن متهم به بدی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ناقة مرطومة؛ ماده شتر بازداشته شده . (ناظم الاطباء).
( مرطومة ) مرطومة. [ م َ م َ ] ( ع ص ) تأنیث مرطوم ، نعت مفعولی از رطم.رجوع به رطم و مرطون شود: امراءة مرطومة؛ زن متهم به بدی. ( منتهی الارب ) ( از ا...